محمد مهدى ملايرى

247

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

مىشود كه خطّى بر صفحه‌اى نويسد . « 1 » ولى در اصطلاح ديوانى با تحولى كه در امر كتابت پيدا شد تحولى هم در معنى آن پديد آمد . در ديوان كاتب به كسى گفته مىشد كه نويسندگى و كار ديوانى حرفهء او باشد و گذشته از نويسندگى كه خود هنرى عالى و حرفه‌اى ممتاز شمرده مىشد در رشته‌هايى از دانش و فرهنگ زمان هم كه لازمهء كارش بود آگاهى و بصيرتى اگرنه به كمال ، در حد كفايت داشته باشد . بنابراين تشخيص اين دو معنى براى درك بهتر مطالبى كه در اين زمينه در كتابهاى عربى مطرح مىگردد لازم و مانع از التباس است . عبد الحميد و انتقال ديوان رسائل عبد الحميد در ديوان انشاء يا ديوان رسائل همان نقشى را در انتقال سنّتها و فرهنگ آن به زبان عربى و خلافت اسلامى داشت كه پيش از او صالح همان وظيفه را در ديوان خراج انجام داده بود ، با اين تفاوت كه امر خراج كه همواره ستون فقرات دولتها به شمار مىرود از آنجا كه تعطيل‌بردار نبود پس از زوال دولت ساسانى هم دستگاههاى مربوط به آن هم چنان برجاى ماند و ديوان خراج در دوران خلفا هم تا وقتى كه دستگاه خلافت آماده جذب آن نشده بود با همان روشى كه در دولت ساسانى داشت و به وسيلهء همان طبقه از آمار دبيران و با همان زبان پارسى ادامه يافت و در نيمه‌ها يا اواخر دهه هشتاد هجرى بود كه چنان كه گذشت هم زبان آن از پارسى به عربى برگردانده شد و هم تشكيلات آن جذب دستگاه خلافت گرديد . ولى همان‌طور كه در گفتار پيشين به آن اشاره شد ، آن بخش از تشكيلات ديوانى ايران كه در دولت خلفا عنوان ديوان الرسائل يا كتابة الانشاء به خود گرفت و عهده‌دار اداره تمام امور مملكت بود وضعى ديگر داشت و انتقال آن هم به دولت خلفا به

--> ( 1 ) . كتابت در اصل به معنى گردآوردن و جمع كردن است و به همين معنى هم‌گروه اسبان را كتيبه گفته‌اند و دسته‌اى از سپاهيان را هم كتيبه خوانده‌اند - گويند نوشتن را هم از آن روى كتابت گفته‌اند كه در نوشتن هم حرفها و كلمه‌ها را باهم جمع كنند . ( صبح الاعشى ، 1 / 51 ) .